یه آسمونی میشناسم که صاحب حقیقته
چشمای اونو میشه خوند که قالب حقیقته
سبزه دلش چه بی ریاس حرفای عاشقونه اش
هیشکش نمیدونه که اون یه راحب حقیقته
اسیر اون نگاهشم ویرونه ی محبتش
پر از گلای عاطفه س گلخونه ی محبتش
دلم میگه که دوست داره عاشقای دیوونه رو
کاشکی بدونه که منم دیوونه ی محبتش
نمی تونم بهش بگم نمی تونم صداش کنم
اگه ندونه نمیشه یک دل سیر نگاش کنم
آخ اگه اون بدونه که حقیقت دلم چیه
اون وقت شاید بزاره که با عشقم آشناش کنم
عاشق رنگ مشکیه نمیدونم برای چی
پر از غرور و پاکیه نمیدونم برای چی
از وقتی رفته تا حالا مثل اونو من ندیدم
میخوام بدونم اون کیه نمیدونم برای چی
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 19:56 توسط ملیسا
|